با درود.
امروز میخوام  در مورد سری بازی های شاهزاده پارسی براتون بنویسم.
این بازی در دهه 1980 میلادی(بیشتر اواخرش) به صورت دو بعدی ارائه شد خوب من اونو بازی کردم من خودم اون موقع تازه به دنیا اومده بودم. ولی با یه سرچ تو نت میتونید اون نسخه های قدیمی دو بعدی رو پیدا کنید.
اولین ورژن 3 بعدی به قول با کلاس ترا 3D اواخر دهه 1990 میلادی اومد که نا امید کننده بود و به قولی استانداردهای لازم رو نداشت و وارد بازار نشد.(مگه اون موقع ها استاندارد چه طوری بوده).خلاصه جونم براتون بگه که تو سال 2003 بازی خفن   Prince Of Persia:The Sands Of Time به بازار اومد. یه بازی سوم شخص با گرافیک توپ برا اون موقع با داستان جالب.
خوب این همه حرف زدم که داستان بازی رو براتون بنویسم.بخونیدش ضرر نمیکنید(حد اقل خیلی ضرر نمیکنید)

داستان اینجوریه که این آقا پرنس ما با پدر عزیزشون با پادشاه هند(مهاراجه) روبرو میشن و اونو شکست میدن و خزانه پادشاهی و یه خنجر سحر آمیز یه ساعت شنی بزرگ و عجیب غریب و دختر خانموه مهاراجه فرح خانوم به دست فاتحان عزیز ما میرسه. این آقا پرنس زود میدوئه میره خنجر رو بر میداره از اون ور یه وزیری بوده (وزیر مهاراجه) که به این فاتحان جالب ما کمک میکنه و در عوض پادشاه ایران(شارامان جون) میگه چی میخوای؟  وزیره میگه جانم به قربان اون خنجر رو اگه بدید به من دعاگو میشم همین. شاه گفت نوچ دیگه پرنس جون(به روایتی سهروز جون)از اون خوشش اومده دیگه شرمنده یه چیز دیگه نمیخوای؟
این وزیر قصه ما نقشه میکشه میگه بزار سر پرنس رو گول بمالم. ناقلا میدونسته با اون خنجر میتونه قدرت شنهای زمان تو اون ساعت شنی رو کنترل کنه که به اون جاودانگی و قدرت کنترل زمان رو میداده.خلاصه سر پرنس رو گول میماله و اون پرنس ماهم ساده ساده میره خنجر میکنه تو ساعته و بازش میکنه.
آقا همین که ساعتو باز میکنه شنا میریزن بیرون کلهم ملت میشن موجودات عجیب غریب فقط پرنس وزیر و فرح خانوم اونم به خاطر داشتن خنجر-عصا و یه مدال مخصوص سالم میمونن.
خلاصه پرنس تو طول بازی با فرح تیم تشکیل میدن و شروع میکنن به جمع و جور کردن اوضاع این وسط این پرنس ندید پدید ما عاشق فرح خانوم میشه حالا طرف اعصابش از دست پرنس خرابه طرف عاشق هم شده واسه من تازه میدونه فرح میخواد خنجر رو دودر کنه.
خلاصه یه جایی از بازی پرنس میخوابه فرح هم خنجر رو کش میره و مدالشو رو برا پرنس میزاره.پرنس بیدار میشه میبینه ای دل غافل جا تره و بچه نیست.این ورو بگرد اون ورو بگرد میبینه فرح گیر یه مشت از این موجود عجیب غریبا افتاده و تا میاد نجاتش بده خانوم از بالای برجی که ساعته توش بود میفته پایین. تو این اوضاع قاراش میش(نمیدنم با ق هست یا غ)پرنس عاشق ما شنها رو به ساعت برمیگردونه تا زمان به حالت عادی برگرده بعد میبینه نه خیر فرح حیفه با استفاده از قدرت شنهای زمان زمان رو به قبل از حمله به هند میبره که فرح جونش زنده بشه.حالا این آقا پسر چشم آبی ما تو زمان قبله میدونه چه خبره ولی هیچ مشکلی هم هنوز به وجود نیومده (جل الخالق)خلاصه میره که دختره رو پیدا منه خنجر رو بش بده و بگه وزیره چی کارس. حالا دختره هم این بابا رو نمیشناسه.باری پرنس میره فرح رو پیدا میکنه میگه چی شده یه هو وزیر میفهمه میاد خنجر رو بگیرهکه پرنس هم باهاش میجنگه و نسخشو میپیچه.
بعدش هم خنجر رو میده به فرح. دختره هم شاکی میشه میگه خودتی.این همه داستان برای دادن این خنجر پرنس هم رگ ایرانیش میگیره میگه آره بابا قصه گفتم.
آخرش دختره میپرسه اسمت چیه میگه کاکولوکیا. این هم اسم قهرمان قصه ای بوده که مادر فرح وقتی بچه بوده براش میگفته (یه جایی تو بازی باری پرنس داشته اینارو تعریف میکرده)و فقط خودش و مادرش میدونستن.
بعدش هم میره.این جوری به فرح میگه که بعله ما راست گفتیم .

این خلاصه داستان این نسخه از بازی شاهزاده فارسی بود داستان قسمت های دیکه رو براتون mp3 تربراتون میزارم.
گرچه این بازی برای حالا  گرافیک خسته کننده ای داره ولی سبکش منحصر به فرد هست و نوع مبارزات و حرکات خیلی قشنگه. من توصیه میکنم نسخه دوم این بازی با نام درمیان جنگاوران (warrior within ) رو حتما بازی کنید.داستان اون رو در آینده نزدیک میزارم و البته چنتا بازی روز رو برا بازی خورها معرفی میکنم.

تا آینده ای نزدیک بدرود.